، ساختار حکومتی به گونهای طراحی شده که در برابر فشارهای خارجی، ساختارهای مختلف تصمیمگیری را به سمت حفظ حاکمیت سوق دهد. این محاسبات نادرست منجر به تعیین اهدافی شد که از نظر عملیاتی قابل دستیابی نبودند، مانند وادار کردن ایران به مذاکره از موضع ضعف مطلق.
5- نبود اجماع بینالمللی و شکست دیپلماتیک
خروج امریکا از برجام به جای افزایش انزوا برای ایران، موجب کاهش اعتبار واشنگتن در سطح بینالمللی شد. کشورهای اروپایی برخلاف خواست ترامپ به حفظ توافق پایبند ماندند و چین و روسیه روابط سیاسی و اقتصادی خود را ادامه دادند. در نتیجه فشار جهانی که ترامپ انتظار داشت شکل بگیرد، تحقق نیافت. در چارچوب واقعگرایی ساختاری، قدرت ایالات متحده تا حد زیادی بر ائتلافها و هنجارهای بینالمللی متکی است. خروج یکجانبه از برجام، مشروعیت دیپلماتیک آمریکا را تضعیف کرد. اروپا با راهاندازی سازوکارهایی نظیر اینستکس، تلاش کرد تا مسیرهای اقتصادی ایران را باز نگه دارد. از سوی دیگر، چین و روسیه، که خود تحت فشارهای تجاری آمریکا بودند، از هر فرصتی برای تقویت جایگاه خود در برابر واشنگتن استفاده کردند. این امر سبب شد که تحریمهای ثانویه آمریکا با مقاومت دیپلماتیک روبرو شده و اثربخشی اقتصادی آن کاهش یابد.
نتیجهگیری:
تحلیل این پنج محور نشان میدهد شکست ترامپ در برابر ایران نتیجهی مجموعهای از عوامل ژئوپولیتیکی، فرهنگی، و دیپلماتیک بوده است. این تجربه اثبات میکند که فشار اقتصادی بهتنهایی نمیتواند ابزار مؤثر در تغییر رفتار کشوری با عمق تاریخی و ظرفیتهای استراتژیک بالا باشد. محاسبات راهبردی دولت ترامپ، که بر تضعیف درونی ایران از طریق اهرم اقتصادی متمرکز بود، نتوانست ظرفیتهای مقاومت ملی، مزیتهای ژئوپولیتیکی و پویاییهای ائتلافی منطقهای ایران را به درستی ارزیابی کند. درسی که از این تجربه میتوان گرفت آن است که هرگونه سیاست در قبال ایران باید مبتنی بر درک واقعگرایانه از شرایط داخلی و موقعیت منطقهای آن باشد و به جای تلاش برای تحمیل اراده یکجانبه، نیازمند دیپلماسی مبتنی بر درک متقابل از موازنه قوا است.
، ساختار حکومتی به گونهای طراحی شده که در برابر فشارهای خارجی، ساختارهای مختلف…
اسفند ۲۳, ۱۴۰۴
17 بازدید
نظرات