ان سرمایهگذاری بلندمدت، بلکه به عنوان ابزار حفظ ارزش در برابر تورم پول ملی و بیاعتمادی به سیستم بانکی. این پدیده نقدینگی را از چرخه تولید خارج کرده و باعث حبابهای قیمتی میشود که قدرت خرید خانوارها را نابود میکند.
– اقتصاد رانتی و لابیگری: بخش عمدهای از زمان و انرژی شرکتها به جای توسعه محصول و کاهش هزینه، صرفِ «لابیگری» برای کسب امتیاز، یارانه، معافیتهای گمرکی یا اخذ مجوزهای خاص میشود. این هزینههای معاملاتی (Transaction Costs) مستقیماً از تولید کاسته و به سمت فعالیتی میرود که تنها توزیعکننده رانت است.
– وارداتگری سوده (Speculative Imports): به جای توسعه تولید داخلی، سرمایهها به سمت واردات کالاهای لوکس یا واسطهگری کالاهای اساسی میروند که با نوسان ارز سودهای کلان (بدون ریسک تولید) نصیبشان میشود.
۴. پیامدهای ویرانگر برای اقتصاد کلان
– رکود تولیدی و تورم سازهای: خروج سرمایه از تولید باعث کاهش عرضه کالا، افزایش قیمتها و در نهایت تورم میشود. این تورم به دلیل کاهش بهرهوری کلان اقتصاد، خودتولیدکننده است و درمان آن با انقباض پولی (که تولید را بیشتر فلج میکند) غیرممکن است.
– فرار مغزها و سرمایههای انسانی: وقتی نخبگان و مدیران ببینند که موفقیت در اقتصاد وابسته به «ارتباطات»، «واسطهگری» و «شانس ارزی» است تا «تخصص» و «کارایی»، انگیزه برای فعالیت مولد از بین میرود. این پدیده منجر به فرسایش سرمایه انسانی و مهاجرت متخصصان میشود.
– کاهش تابآوری ملی: اقتصادی که بر پایه سفتهباری، فساد اداری و واردات استوار است، در برابر تحریمها و شوکهای خارجی بسیار شکننده است. در حالی که اقتصادی که بر پایه تولید داخلی، شفافیت قانونی و نوآوری باشد، حتی در اوج تحریمها نیز توانایی تأمین نیازهای اساسی را دارد.
۵. راهکارها: بازگرداندن عقلانیت به سرمایهگذاری
برای شکستن این چرخه و بازگشت سرمایه به بستر تولید، نیازمند ایجاد «اطمینانی محیطی» و اصلاح نهادی هستیم:
– ثبات قانونی و قطع حلقه خلأ وعده: تدوین قوانین ثباتبخش که برای مدت زمان مشخصی (مثلاً ۵ تا ۱۰ سال) بدون تغییر باشند. تضمین حقوق مالکیت خصوصی و اجرای منصفانه و الزامآور قراردادها با دولت، پادزهر اصلی نااطمینانی است. دولت باید بداند که هر خلأ وعده، هزینهای گزاف در آینده برایش خواهد داشت.
– حذف تناقضها و سادهسازی احکام: بازنگری در قوانین متعارض و حذف ابهامات فسادزا. شفافیت در مجوزها به گونهای که سلیقه مامور جایگزین قانون نشود.
-تحول از مامورمحوری به سیستممحوری دیجیتال: استفاده از فناوریهای دیجیتال برای حذف واسطههای انسانی در فرآیندهای اداری. سیستم باید طوری طراحی شود که بدون نیاز به مداخله سلیقهای افراد، خدمات را ارائه دهد.
– عدالت در اعمال قانون: اعمال معیارهای یکسان برای دیرکرد و تخلفات، چه از سمت مردم و چه از سمت نهادهای دولتی. جریمه کردن دیرکرد دولت به اندازه بخش خصوصی، سیگنالی قوی از جدیت قانون برای بخش خصوصی خواهد بود.
– کاهش حجم سیستم اداری: اصلاح ساختار اداری با حذف واحدهای موازی و ادغام سازمانها برای کاهش بوروکراسی. هدف باید تبدیل دولت از «کنترلکننده» به «تسهیلگر» باشد.
ریسکپذیری بالا در اقتصاد ایران، نه به معنای شجاعت سرمایهگذاران، بلکه نشانهای از «اختلال در سیگنالهای اقتصادی» و «بیثباتی نهادی» است. تا زمانی که سودِ «سفتهبازی» بسیار بالاتر و امنتر از «ساختن و تولید کردن» باشد و تا زمانی که دولت خود به یک عامل ناامنساز (از طریق خلأ وعده و فساد اداری) تبدیل شده باشد، سرمایه از قلمرو مولدگری فرار خواهد کرد. درمان این بیماری، نه با نصیحت سرمایهگذاران، بلکه با اصلاح زیرساختهای نهادی، شفافیت قانونی و عدالت در اجرای قوانین است تا محیطی ایجاد شود که در آن، امنیتِ تولید بر سودِ سفتهبازی ارجحیت یابد.
نظرات