کالبدشکافی ناترازیهای ساختاری در اقتصاد ایران
گاهنوشت ۱: تکمحصولی بودن اقتصاد؛ ثروتی که «بندِ ناف» وابستگی شد
به قلم: جعفر قادری
در نگاه نخست، برخورداری از ذخایر عظیم نفت و گاز یک مزیت مطلق به نظر میرسد، اما تجربه دهههای اخیر نشان داده است که تکمحصولی بودن و وابستگی مفرط به درآمدهای ارزی حاصل از فروش ثروتهای خدادادی، اقتصاد ایران را به شدت «آسیبپذیر» و «غیرتابآور» کرده است.
۱. پارادوکس ارزش پول ملی و رکود تورمی
در اقتصادهای سالم، کاهش ارزش پول ملی جرقهای برای جهش صادرات است؛ اما در اقتصاد تکمحصولی ما، فرآیند تولید در بخش ماشینآلات، تجهیزات و حتی مواد اولیه به شدت وابسته به واردات است. در نتیجه:
– با کاهش درآمدهای نفتی (ناشی از تحریم یا سقوط قیمت جهانی)، ارزش ریال افت میکند.
– این افت نه تنها صادرات را تحریک نمیکند، بلکه هزینه تولید داخلی را به دلیل وابستگی ارزی بالا میبرد.
– پیامد نهایی، پدیده شوم «رکود تورمی» است؛ جایی که همزمان با گرانی، چرخ تولید نیز از حرکت میایستد.
۲. هجوم به بازارهای سوداگرانه؛ دفاع در برابر تورم
وقتی ساختار تولید ضعیف و تورم فزاینده باشد، «رفتار عقلانی» مردم و تولیدکنندگان تغییر میکند. در این شرایط، سرمایهها به جای هدایت به سمت تولید، به سمت داراییهای غیرمولد (ارز، سکه، خودرو و مسکن) هجوم میبرند. این تغییر سبد دارایی، اگرچه برای فرد نوعی محافظت از قدرت خرید است، اما برای کلانِ اقتصاد، سمی است که دامنه رکود را عمیقتر میکند.
۳. آسیبپذیری امنیتی و سیاسی کشور تکمحصولی، هدفی آسان برای تحریمهای بینالمللی است.
وابستگی به یک مجرای درآمدی، قدرت مانور کشور را در مناسبات دیپلماتیک کاهش میدهد. کشورهای استعماری از این گلوگاه ارزی در بزنگاهها به عنوان سلاحی برای فلج کردن معیشت مردم استفاده میکنند.
۴. از «خامفروشی» تا «بیماری هلندی»
خامفروشی به معنای واگذاری ارزشافزوده و فرصتهای اشتغال محصولات میاندستی و پاییندستی به بیگانگان است. از سوی دیگر، حتی در سالهای اوج درآمدهای نفتی، ما گرفتار «بیماری هلندی» بودهایم؛ یعنی ورود بیرویه ارز نفتی به بانک مرکزی، افزایش پایه پولی و در نهایت نقدینگی سرگردانی که به تورم دامن زده است. اگرچه نهادهایی چون «حساب ذخیره ارزی» و «صندوق توسعه ملی» با هدف خنثیسازی این اثرات تاسیس شدند، اما دخالتهای بودجهای مانع از تحقق کامل اهداف تابآورانه آنها شده است.
۵. عدالت توزیعی و مناطق محروم نفتخیز
یک تناقض بزرگ در اقتصادهای نفتی این است که مناطق تولیدکننده محصول (مانند خوزستان و بوشهر) علیرغم نقش کلیدی در تأمین بودجه کشور، همچنان با واژه «محرومیت» دستبهگریبان هستند. گرچه تلاشهایی برای توزیع منافع از طریق گازرسانی سراسری و احداث پتروشیمیها صورت گرفته، اما تا رسیدن به نقطه مطلوب در زنجیره ارزش و عدالت منطقهای فاصله زیادی باقی است.
نفت برای ما هم فرصت بوده و هم به تعبیر برخی «بلای جان». راه نجات، نه در بستن چاههای نفت، بلکه در قطع وابستگی «بودجه جاری» به نفت و تبدیل این ثروت به «سرمایههای ماندگار» در زنجیره تولید داخلی است. تا زمانی که محصول نهایی ما دانش و تخصص نباشد، نوسانات بازار جهانی نفت، تکلیف سفرههای مردم ما را روشن خواهد کرد.
اکنون پرسش کلیدی این است: مسیر عبور از این بنبست کجاست؟ پاسخ در یک واژه نهفته است: «تنوعبخشی» (Diversification).
۱.. چالش تکنولوژی و ضرورت رقابتپذیری
ممکن است منتقدان بگویند با سطح فعلی تکنولوژی، محصولات نهایی ما توان رقابت با پیشرفتهترین کشورهای دنیا را ندارند. این یک واقعیت است، اما نباید به بهانهای برای ماندن در پیله خامفروشی تبدیل شود. ما باید بپذیریم که ارزش محصولات نهایی همواره رشد بیشتری نسبت به مواد خام دارد. فراتر از آن، در دنیای پرتنش امروز، وابستگی به صادرات یک محصول خام (مانند نفت)، به معنای دادن «کُد رهگیری» به تحریمکنندگان است. نفت خام به راحتی قابل شناسایی و ردیابی است، اما وقتی به هزاران محصول پاییندستی و متنوع تبدیل شود، صادرات آن به بازارهای منطقهای و جهانی بسیار تسهیل شده و عملاً تحریمناپذیر میشود.
۲. از ظرفیت ۱۰۰ میلیون تنی تا حلقههای مفقوده دانش فنی
کشور ما امروز به ظرفیت تولید بیش از ۱۰۰ میلیون تن محصولات پتروشیمی رسیده است که یک دستاورد بزرگ است. اما معضل اصلی، «نقصان در زنجیره تولید» و وابستگی دانش فنی (Licence) برخی واحدها به خارج است. خروج از تکمحصولی به معنای واقعی یعنی:
– تکمیل زنجیره ارزش: تبدیل مواد پایه به محصولات میانی و نهایی.
– بومیسازی دانش فنی: جایگزینی سهم «مواد خام» با سهم «نیروی انسانی متخصص و دانشبنیان».
۳. نفت سر سفره مردم؛ بازخوانی یک مفهوممعنای واقعی «آوردن نفت سر سفره مردم» این نیست که بشکههای بیشتری صادر کنیم و ارز آن را صرف واردات کالای مصرفی نماییم.
نظرات